انتـــــــظار فـــــــــــرج
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 22 خرداد1393 توسط منتظــــــــر |
 

             

نوشته شده در تاريخ جمعه 16 خرداد1393 توسط منتظــــــــر |

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 خرداد1393 توسط منتظــــــــر |

زهرى مى گويد: در شبى تاريك و سرد، على بن حسين (ع) را ديدم كه مقدارى

آذوقه به دوش گرفته ، مى رود. عرض كردم: يابن رسول الله ! اين چيست ، به كجا مى بريد؟
حضرت فرمودند:زهرى ! من مسافرم. اين توشه سفر من است. مى برم در جاى محفوظى بگذارم.
گفتم: يابن رسول الله ! اين غلام من است ، اجازه بفرما اين بار را به دوش ‍ بگيرد و هر جا مى خواهى ببرد.
فرمودند: تو را به خدا بگذار من خودم بار خود را ببرم

 تو راه خود را بگير و برو با من كارى نداشته باش !
زهرى بعد از چند روز حضرت را ديد، عرض كرد:
- يابن رسول الله ! من از آن سفرى كه آن شب درباره اش سخن مى گفتى ، اثرى نديدم !
فرمود: سفر آخرت را مى گفتم و سفر مرگ نظرم بود كه براى آن آماده مى شدم !
آمادگى براى مرگ با دورى جستن از حرام و خيرات دادن به دست مى آيد.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 فروردین1393 توسط منتظــــــــر |

نوشته شده در تاريخ جمعه 2 اسفند1392 توسط منتظــــــــر |

می ترسم نکنه این ندای(اللهم عجل لولیک الفرج)...

می ترسم نکنه این ندای(اللهم عجل لولیک الفرج)را که سر می دهم دروغ باشد!

میگویند نوشته ها از گفته ها معتبر ترند ...


برچسب‌ها: دلنوشته

ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه 2 اسفند1392 توسط منتظــــــــر |

می دانم هر از گاهی دلت تنگ می‌شود. همان دل‌های بزرگی که جای من در آن است،

آن قدر تنگ می‌شود که حتی یادت می‌رود من آنجایم.

دلتنگی هایت را از خودت بپرس و نگران هیچ چیز نباش!

هنوز من هستم.

هنوز خدایت همان خداست!


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه 2 اسفند1392 توسط منتظــــــــر |

حضرت امام محمد باقر (ع) فرمود: كسيكه ركوع خود را تمام كند ،

يعنى ركوع و سجودش را طول دهد ـ  بر او وحشت قبر وارد نشود

و نيز فرمود: هر كس در هر روز صد مرتبه بگويد لا اِله َِالا اللّهُ اَلْمَلِكُ الْحَقّ المُبين

 براى او امانى از قبر و از وحشت قبر است و در دنيا هيچ وقت فقير نمى گردد.

و درهاى بهشت بر او باز مى شود. و هر كس دوازده روز از ماه شعبان را روزه بگيرد.

 روزى هفتاد هزار مَلَك به زيارت او در قبر آيند تا روز نفخ صور،

و هر كس عيادت كند مريضى را حق تعالى با او ملكى را موكّل فرمايد كه عيادت كند

 او را در قبرش تا وقتى كه وارد محشر شود.

حضرت رسول (ص) فرمود يا على شاد شو و مژده بده كه شيعيان تو

 در وقت مردن حسرت و وحشت قبر و اندوه و غم روز قيامت را ندارند.

(منازل الا خره : ص 23 )

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 اسفند1392 توسط منتظــــــــر |

هجران رفیق گرم و گلستانی من است

اصلا فراق یار دبستانی من است

تاپا به پای گردش ایام می روم

بیچاره این دل است که قربانی من است

دیشب میان آینه ی شخصی خودم

....


برچسب‌ها: شعر

ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 بهمن1392 توسط منتظــــــــر |

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 27 بهمن1392 توسط منتظــــــــر |

معلم جديد بى حجاب بود.مصطفى تا ديد سرش رو انداخت پايين.معلم برجا داد.

بچه ها نشستند.هنوز سرش رو بالا نياورده بود.

دست به سينه محكم چسبيده بود به نيمكت،

خانم معلم اومد سراغش،دستش رو انداخت زير چونه اش كه «سرت رو بالا بگير ببينم.»

مصطفي چشماش رو بست،سرش رو بالا آورد و از كلاس زد بيرون تا بره خونه.

تا وسطاى حياط هنوز چشماش رو باز نكرده بود !

خاطره اي از زندگي طلبه شهيد مصطفي رداني پور



برچسب‌ها: خاطره
نوشته شده در تاريخ جمعه 25 بهمن1392 توسط منتظــــــــر |

مردم این شهر تو را فراموش کرده اند، تو را از یادها برده اند، من هم تو را فراموش کرده ام!

اکنون در این بیابان غربت گرفتار شده ام، هیچ کس نیست تا به فریادم برسد، من چه باید بکنم؟ کجا بروم؟

تو که می دانی من هیچ پناهی ندارم، از مردم شهر فراری شده ام، آخر در شهر، کسی به فکر تو نیست،

من در جستجوی تو هستم.

درست از تو دور مانده ام، اما هنوز در قلب من، عشق تو شعله می کشد.

تو خود می دانی که من دوستت دارم، می دانی که عشق تو را با همه دنیا عوض نمی کنم.

می دانم که این دنیا، هیچ وفا ندارد، باور کرده ام...... 


برچسب‌ها: مناجات, دلنوشته

ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 23 بهمن1392 توسط منتظــــــــر |


برچسب‌ها: کلام شهید
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 بهمن1392 توسط منتظــــــــر |

مثل این دختر بچه، نماز می خوانیم؟

حاج آقا قرائتی تعریف می‏كرد: در ستاد نماز گفتیم، آقازاده‌ها، دخترخانم‌ها، شیرین‌ترین نمازی که خواندید، برای ما بنویسید. یک دختر یازده ساله یک نامه نوشت، همه ما بُهتمان زد، دختر یازده ساله، ما ریش‌سفیدها را به تواضع و کرنش واداشت.

نوشت که ستاد اقامه نماز، شیرین‌ترین نمازی که خواندم این است كه:

در اتوبوس داشتم می‌رفتم یک مرتبه دیدم خورشید دارد غروب می‌کند. یادم آمد نماز نخواندم، به بابایم گفتم: نماز نخواندم، گفت: خوب باید بخوانی، اما حالا که اینجا توی جاده است و بیابان، گفت: برویم به راننده بگوییم نگه‌دار. پدر گفت: راننده كه بخاطر یک دختر بچه نگه نمی‌دارد، گفتم: التماسش می‌کنیم.... 


برچسب‌ها: نماز

ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 20 بهمن1392 توسط منتظــــــــر |

دلـــم کربـــلا میخــواد

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 20 بهمن1392 توسط منتظــــــــر |

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر